أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

271

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

لطيفه : آنك يك لحظه در نماز دلش غايب شود ، كوشك او در بهشت ويران شود . اى كسى كى عمرى است تا در نماز حضور دل نديده‌اى ، چگونه « 1 » قاعدهء دين تو آبادان بود . بيت يك‌چند دويديم نه در « 2 » راه صواب * برداشته از روى خرد پاك نقاب اكنون كى همىبازكنم چشم از خواب * هم نامه سياه بينم هم عمر خراب در آثار مىآيد كى دو كس از نمازكنندگان نماز كنند ، يكى در صفت حضور و اوبت بود ، و يكى در صفت ذهول و غيبت « 3 » بود . فرشتگان « 4 » بيايند و آن ركوع و سجود و اركان ابعاض نماز او دست بدست مىگذارند « 5 » و به آسمان مىبرند « 6 » ، و در هر آسمانى سلبى ديگر مىپوشانند تا به حضرت قبول رسانند . منادى از درگاه « 7 » جبروت ندا « 8 » كند : اى مقربان « 9 » آسمان ، درين عالم كل ندا « 10 » كنيد تا آن خاك « 11 » صفت را ببينيد كى در آن « 12 » سراى زلّت بچه ارادت در راه عشق ما پديد آمده است . باز آن ديگرى در صفت غيبت نماز مىكند ، بىقيام ، بىقرار و تشهد ، بىوقار و ركوع ، بىخشوع و سجود ، بىخضوع ، تنى « 13 » مردار دلى رهين از خود به بازار . چون آن نماز تمام كند ، فرشته‌اى را خطاب آيد كى آن نماز « 14 » در نورد و بر روى آن بىحرمت باز زن و بگو كى ملك تعالى مىگويد : اى بىادب ، شرم ندارى با تنى « 15 » فرسوده بزلت ، و با دلى « 16 » آلوده به غفلت ، مى « 17 » حديث كبرياى حق گويى ، بدين صفت كى توى اگر پيش خواجه‌اى روى از خواجگان دنيا « 18 » سلام ترا جواب « 19 » ندهد . مى بدرگاه خداوند « 20 » آيى « 21 » و طمع دارى

--> ( 1 ) - + چگويى قاعدهء دين تو آبادانست يا خراب و ويرانست ( 2 ) - بر ( 3 ) - غفلت ( 4 ) - فريشتگان ( 5 ) - مىگذرانند ( 6 ) - « و به آسمان مىبرند » ندارد ( 7 ) - حضرت ( 8 ) - خطاب ( 9 ) - فريشتگان ( 10 ) - نگاه ( 11 ) - خاكى ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - + بدبخت و ( 14 ) - + او را ( 15 ) - تن ( 16 ) - دل ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - « از خواجگان دنيا » ندارد ( 19 ) - « ترا جواب » ندارد ( 20 ) - خداى تعالى ( 21 ) - روى